|
|
|
|
|
مصرف هویج، قارچ، انار و چای سبز از جمله اقدامات پیشگیرانه در برابر ابتلا به آنفلوانزای خوکی است. همانطور که میدانید هر روز بر شمار مبتلایان به آنفلوانزای A افزوده میشود، پس برای عدم ابتلا به این بیماری و حذف این روند، پیشگیریهای اساسی باید صورت گیرد. در اینجا متخصصان به توضیح 4 ماده غذایی پرداختهاند که سیستم ایمنی بدن را در مقابله با این ویروس مقاومتر میکند.(ویروس آنفلوآنزای A روزانه تغییر شکل می دهد ) . هویج برای مقابله با این بیماری، هویج انتخاب مناسبی است، چراکه منبع غنی از بتاکاروتن است و بتاکاروتن، مقاومت بدن را در مقابله با این بیماری، بالا میبرد.طبق تحقیقات هر چه بتاکاروتن بیشتر مصرف شود، سلولهای ایمنی بدن که شامل سلولهای کشنده طبیعی هستند، گستردهتر میشوند. قارچ شما حتما از شنیدن این خبر که سس قارچی که معمولا روی استیک میریزید، سیستم ایمنی بدن را مقاوم میکند، خوشحال خواهید شد.طبق تحقیقات اخیر با استفاده از قارچ، سلولهای کشنده طبیعی افزایش پیدا میکنند و در نتیجه سیستم ایمنی بدن مقاومتر میشود. انار یکی از دلایلی که از اناربه عنوان میوهای فوقالعاده یاد میشود، داشتن خاصیت آنتیاکسیدانی آن است.انار بیشترین ظرفیت آنتی اکسیدانی را برای مهار یا خنثیسازی رادیکالهای آزاد دارد و با داشتن این خاصیت میتواند با بیماریهای مختلف از جمله آنفلوانزا، مقابله کند. اگر انار در دسترس شما نیست میتوانید از آب انار بدون شکر استفاده کنید. چای سبز در چای سبز نوعی آنتی اکسیدان به نام "کاتچین" وجود دارد که میتواند سلولهای ایمنی بدن را افزایش دهد و طبق تحقیقات انجام شده، این ماده حرکت انتشار ویروس را کند میکند. از دیگر ترکیبات چای سبز،"التیانین" است.[چای سبز طول عمر را افزایش می دهد] طبق تحقیقاتی که در هاروارد انجام شده، این ماده، مقاومت سیستم ایمنی بدن را افزایش می دهد. دوستان گلم مواظب خودتون باشید. در ضمن تا آنجائی که من شنیدم این مواد بطور کلی برای بیمارانی که بیماری خود ایمنی دارند"از جمله بیماری ام اس "هم بسیار خوب هستند .دوستتون دارم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 13:57 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
|
واقعا املای خیلی باحالیه باید به معلمشون بخاطر این همه خلاقیت تبریک گفت. ۱۴بار کلمه صبرو ۹ بار کلمه پایداری تاکیدبجائیه (از تمام دوستانم عذر میخوام که عکس این پست براشون باز نشد امیدوارم دیگه مشکل برای همه حل شده باشه.)دوستتون دارم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 12:3 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
رضایت قلبی می تونه داشتن یه سر پناه باشه ....فکر میکنی خیلی فرق داره اگر با آجر یا گچ ساخته شده باشه؟! رضایت قلبی می تونه داشتن یک دوست خوب باشه! رضایت قلبی می تونه داشتن یک کتاب خوب توی کتابخونه ات باشه! رضایت قلبی می تونه داشتن یک یادگاری کوچیک از عزیزت باشه! رضایت قلبی می تونه گفتن یک شعر کوتاه برای محبوبت باشه! رضایت قلبی می تونه خوردن مربای شیرین برای صبحانه باشه!......چی میشه یه دفعه پنیر نخوری؟! رضایت قلبی می تونه پر کردن ظرف معلوماتت باشه!....خیلی وقته که خالی شده بود! رضایت قلبی می تونه بخشش،مهر ورزیدن و کمک به دیگران باشه!.......انگار آروم تر و مهربون تر از همیشه بنظر میرسی! رضایت قلبی می تونه ریختن قطره ای اشک برای رسیدن به هدفت یا تخلیه احساساتت باشه !...تو تونستی خوشحالم که موفق شدی! رضایت قلبی می تونه لبخند زیبای مادر و پدرت باشه! رضایت قلبی می تونه قهقهه های پر سرو صدای فرزندت موقع تاب خوردن باشه! رضایت قلبی می تونه لذت آرام نشستن باشه!....آخیش زانوهات درد گرفته بود! رضایت قلبی می تونه یه خواب طولانی بعد از ۱۰ ساعت فعالیت باشه ! رضایت قلبی می تونه یه نفس عمیق بعد از یک کار خوب باشه! رضایت قلبی می تونه نوشیدن یک لیوان آب خنک باشه !....آخیش جیگرت حال آمد تشنگی هم بد دردیه ها! رضایت قلبی می تونه خوندن یه نامه یا ایمیل باشه! رضایت قلبی می تونه یه عالمه...............توی ذهنت باشه ! فوق العاده است ! ای بابا.....؟بسه دیگه! گوش کن ....میشنوی.....قلبت داره میزنه ،اون برات آهنگ رضایت می زنه .پس تو چرا این قدر ناراضی به نظر می رسی؟ این همه مورد هست برای اینکه تو روزی صد بار بخندی و هزار بار خدا رو شکر کنی که اینقدر خوشبختی ،یه دفعه هم تو برای دلت آهنگ رضایت رو بنواز ،بنواز،زود باش دیگه...چشات رو ببند ،دستات رو بسوی آسمون بلند کن ،لبخند یادت نره،حالا به خاطر رضای دلت ، از خداوند بزرگ تشکر کن.....زود باش دیگه.. رضایت قلبی تو =خوشبختی تو یادم رفت بگم رضایت قلبی من داشتن دوستان خوبی مثل شماست.دوستتون دارم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 0:52 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
|
میلاد امام رضا (ع)مبارک امیدوارم همه ما به برکت وجودش حاجت روا بشیم.
ارزش یک خواهر را از کسی بپرس که آن را ندارد. ارزش ده سال را از زوجهائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند. ارزش چهار سال را از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس. ارزش یک سال را از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است. ارزش یک ماه را از مادری بپرس که نوزاد نارس بدنیا آورده است . ارزش یک هفته را از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس. ارزش یک دقیقه را از کسی بپرس که به هواپیما ،قطار یا اتوبوس نرسیده است. ارزش یک ثانیه را از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم بدر برده است. ارزش یک میلی ثانیه رااز کسی بپرس که در مسابقات المپیک،مدال نقره برده است. زمان برای هیچکس صبر نمیکند،قدر هر لحظه خود را بدانید،قدر آنرا بیشتر خواهید دانست اگربتوانید آنرا با دیگران نیز تقسیم کنید. برای پی بردن به ارزش یک دوست آنرا از دست بده. پی نوشت:از دوست خوبی بنام سینا ممنوم از نظری که برام گذاشته ایشون خیلی لطف داشتند و امیدوارم برام یک آدرس بگذارند تا بتونم جواب محبتشون را بدم . این نظر را برای دوستان خوبم میگذارم. سلام من چیزای زیادی راجع به ام اس شنیدم اما چیزی که واسم جالبه انرژی و نشاط بیش از حد این ادماست من ام اس ندارم ولی دوست دارم مثل شماها شاد و پر انرژی باشم خوش به حالتون انشالا همیشه شاد باشید. ما هم امیدواریم شما همیشه سلامت و شاد باشید سینا جان
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 11:53 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
|
ببینید بخاطر زیاد شدن مشکلات مردم بعضی از آدمها چطوری از این مسئله سو ء استفاده میکنند .
بخور علا ءالدین جهت ابطال سحر و جادو جهت منازل ،فروشگاهها و کار خانجات.بخرید ببینید زندگیتون متحول میشه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 13:43 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
|
حس خیلی قشنگیه وقتی توی خیابونها قدم میزنی و به صدای خش خش برگ ها گوش میدی در حالی که گذشته ها رو مرور میکنی...برای اینکه دل آروم بگیره.خدایا ممنون که کمکم کردی گذشته ها برای من هر چی که بود گذشت.......
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 7:17 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان خوبم سلام گرچه همه شما عادت کردید همیشه از نرگس پیامهای امید را ببینید و بشنوید اما این دفعه را میخواهم از غمی که توی دلم نشسته صحبت کنم. نمیدونم چرا از موقعی که کلاس یوگا را دوباره شروع کردم برای بیان آنچه که در دلم هست قویتر شدم برای مثال از دیروز شروع میکنم .چند وقتی بود که با یکی از دوستان صمیمیم که حدود ۲۰ ساله با هم هستیم و همیشه مثل دو تا خواهر بودیم تماس تلفنی نداشتم تا دیروز . دوستم از بیماری رماتیسم رنج میبره و چند ناراحتی سخت دیگر را هم پشت سر گذاشته ولی از بیماری من مطلع نبود به خودم گفتم باید قوی باشی و نشون بدی که بیماریت را پذیرفتی و اگه خودت راحت باشی اطرافیان هم باهات راحت بر خورد میکنندبنابر این تصمیم گرفتم بهش بگم بیماری ام اس دارم وقتی که در کمال آرامش بهش گفتم که ام اس دارم هیچ صدائی را از آنطرف گوشیم نشنیدم بعد گفت دروغ میگی بعد گفت چند وقته بعد گفت..... در آخر گفت چرا منو زودتر خبر نکردی اما قسمت بدش تازه شروع میشه و آن مربوط به امشبه. امشب رفته بودم خانه خواهرم که آن هم مثل من ام اس داره و برای حدود نیم ساعت با مادرم و خواهرم تنها بودم .خواهرم داشت از بر خورد مردم نسبت به ام اس و نگرش اقوام و دوستان صحبت میکرد که نمیدونم یک دفعه چه حسی منو در گیر خودش کرد شجاعت بود یا حماقت که البته من خودم با دومی بیشتر موافقم که یکدفعه رو به خواهرم کردم و گفتم من یک چیزی راه گلوم را بسته گفت چی گفتم منم ام اس دارم امیدوارم خدا من را ببخشه که مادرم را ناراحت کردم. امیدوارم مادرم من را ببخشه که بیشتر صبر نکردم. امیدوارم خدا به خاطر دل مهربون و پاک همه مادرها به همه بیمارها شفای خیر بده. امیدوارم دوستان خوبم من را ببخشند که نتونستم غمم را توی دل خودم نگه دارم و با بازگو کردنش همه راناراحت کردم. امیدوارم بتونم خاطره این روز تلخ را که از بدترین روزهای زندگیم بود را فراموش کنم. کمترین کاری که میتونم برای پدر و مادرم بکنم دعا کردن به آنهاست : خدایا به مادرم وپدرم عمر طولانی باسلامت وعزت عطا کن. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 22:11 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدهند . هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود . جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ... و مسابقه شروع شد .... ![]() راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند . ![]() شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید : " اوه,عجب کار مشکلی !!" "اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند ." یا : "هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !" قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ... بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ... جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !" و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد ![]() بالا, بالا و باز هم بالاتر .... این یکی نمی خواست منصرف بشه ! ![]() بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند، به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید ! چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید ! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 17:22 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
|
من نمیخواهم بخوابم.من با بیداری رفاقتی دیرینه دارم. باید بیدار بمانم و از لحظه لحظه زندگی ام لذت ببرم .عشق در کمین من است. من نمی خواهم چشمانم را ببندم.بیم آن می رود یک پدیده زیبا از تیر رس نگاه من خارج شود. من بیداری را دوست دارم.
می خواهم پابه پای بیداری بروم.می خواهم زیر باران قدم بزنم.سرم را بالا بگیرم و دست نوازشگر باران را روی گونه هایم احساس کنم. من می خواهم تا ته سرمای برف بروم. میخواهم به آسمان نگاه کنم و هجوم بی امان دانه های آن را ببینم درنگ جایز نیست.باید راه بیفتم. باید سراغ گل هائی که هنوز بو نکرده ام ،شکلاتهائی که هنوز نچشیده ام ،آدم هائی که هنوز ندیده ام و احساساتی که هنوز حس نکرده ام. من میخواهم تا انتهای هر احساسی بروم.می خواهم طعم تلخ شکست غرور را بچشم ،لذت پیروزی را احساس کنم،قهر را تجربه کنم و آنگاه طعم خوش آشتی را بچشم. شاید این آخرین ۲۴ ساعت زندگی من باشد،یا آخرین سال زندگیم،یا آخرین دهه عمرم.کسی چه میداند؟ چه اهمیتی دارد که کسی مرا می فهمد یا نمی فهمد؟می پذیرد یا نمی پذیرد؟دوست دارد یا ندارد؟آنچه مهم است این که من می توانم بفهمم،بپذیرم و دوست داشته باشم.من برای همه این ها فرصت میخواهم .شاید فرصت زیادی نمانده باشد.کسی چه می داند؟ من هر احساسی را دوست دارم تجربه کنم الا پشیمانی .من نمیخواهم در پشیمانی بمیرم. دلم می خواهد یک بار دیگر زندگی را دوره کنم تا چیزهائی را که نفهمیدم بفهمم،تا کسانی را که نشناخته ام بشناسم ،تا اشتباهاتی را که مرتکب شده ام جبران کنم . من زندگیم را دوست دارم . این هدیه پروردگار من است.نمیتوانم آن را به رایگان از دست بدهم،اما میخواهم آن را با آنانی که دوستشان دارم تقسیم کنم. من کسی را سراغ ندارم که لایق دوست داشته شدن نباشد.فرقی نمی کند چه کسی،چه رنگی،چه زبانی،چه فکری.الا آن کس که با عشق بیگانه است. آی انسانها ! زندگی عطیه گرانقدر الهی است،آن را به رایگان از دست ندهید.به خاطر آفتاب سپاسگذار باشید و برای باران سجده شکر به جای بیاورید. به پاس با هم بودنتان جشن بگیرید.بکوشید عظمت هر چیز بزرگی را در کوچکترین ذره آن بیابید. من میخواهم یک رود باشم نه یک آبگیر ،یک چشمه باشم نه یک مرداب.سالهای جوانی من به جائی ختم نمی شود.من میتوانم تا هر جا که اراده کنم جوان بمانم. ثمره زندگی من و افتخار سالهای عمر من،ثروت من،مقام من،یا خانواده من نیست ثمره من خود منم. من میخواهم خودم را به امید و به زندگی ببخشم.باید این زمان باقیمانده را زندگی کنم .چه کسی می خواهد با من همراه شود؟ دوستتون دارم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 18:42 توسط نرگس
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان گلم این هم یک پست کاملا شیرازی دروازه قرآن ورودی شهر شیراز از طرف اصفهان میباشدو در نزدیکی تنگ الله اکبر و در میان کوه های بابا کوهی و چهل مقام واقع شده است و یکی از زیباترین دروازه های اسلامیست . این طاق در زمان عضدالدوله دیلمی در فارس ساخته شده و قرآنی نیز در آن جای داده شد تا مسافرین به برکت عبور از زیر آن ،سفر را به سلامت به پایان برسانند . به مرور زمان طاق شکسته و تخریب شد. در دوره حکومت زندیه ،کریمخان زند(۱۱۷۲-۱۱۹۳ه.ق)مجددا آن را باز سازی نمود و در قسمت فوقانی آن اطاقی ساخت و دو جلد قرآن نفیس و به خط ثلث و محقق،اثر سلطان ابراهیم بن شاهرخ گورکانی را در آن اطاق جای داد این قرآن هابه قرآن هفده من مشهورند.بنا بر تحقیق آنو بابینی در سال ۱۳۱۶که طرح توسعه راه شمالی شیرازدر دستور کار دولت قرار گرفت،این طاق خراب شد و قرآن مذکور نیز به موزه پارس انتقال یافت. در زمان قاجاریه که چند زلزله شیراز را تکان داد،این دروازه آسیب هائی دید اما بوسیله محمد زکی خان نوری موردباز سازی و مرمت قرار گرفت.
آن که نشنیده ست هرگز بوی عشق گو به شیراز آی و خاک ما ببوی دوستتون دارم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 14:55 توسط نرگس
|
|
||